اي جوان!
تو مي داني و همه می دانند که زندگي از تحميل لبخندي بر لبان من
از آوردن برق اميدي در نگاه من
از برانگيختن موج شعفي در دل من عاجز است...
تو مي داني و همه مي دانند که شکنجه ديدن بخاطر تو
زنداني کشيدن بخاطر تو و رنج بردن به پاي تو
تنها لذت بزرگ زندگي من است...
از شادي توست که من مي خندم. از اميد رهايي تست که برق اميد در چشمان خسته ام مي درخشد و از خوشبختي توست که هواي پاک سعادت را در ريه هايم احساس مي کنم.
نمي توانم خوب حرف بزنم. نيروي شگفتي را که در زير اين کلمات ساده و جمله هاي ضعيف و افتاده پنهان کرده ام درياب، درياب...
من تو را دوست دارم ، همه زندگيم و همه روزها و همه شبهاي زندگيم هر لحظه از زندگي ام بر اين دوستي شهادت مي دهند. شاهد بوده اند و شاهد هستند آزادي تو، مذهب من است.خوشبختي تو عشق من است. آينده ي تو تنها آرزوي من است.
استاد شهيد، دکتر علی شريعتی
اين متن رو دو سه سال پيش وقتی با الميرا، رفته بودیم کتابخونه ی حسينيه ارشاد، قاب شده برروی ديوارش ديدیم و هر دو يادداشتش کردیم. اينقدر اين متن رو دوست دارم كه حيف اومد اينجا نگذارمش، خدا كنه شما هم از خوندنش لذت ببريد...
راستش امشب عجيب دلم براتون تنگ شد و از اونجايي كه اين چند روزه يكم كمتر خونه آفتابي بودم، يا اگرهم بودم اينقدر كار نيمه تموم داشتم كه فرصت نمي شد درست و حسابي بيام نت تا به خونههاي پر مهرتون سر بزنم و از سلامتي تك تكتون مطمين بشم اين بود كه گفتم حالا كه فرصت كمي دارم و تا سپيدهي صبح چيزي نمونده همين جا يكم با شمادوستاي نازنينم صحبت كنم بلكه از اين دلتنگيم كمي كاسته بشه ...
اول از هر چيز از صميم قلبم و با تمومي وجودم از همهي شما گلهاي مهربونم ممنونم كه به خاطر سلامتي دايي و شفاي دوبارش با اون دلهاي درياييتون تو اين ماه عزيز دعا كرديد... حالا ديگه ايمان دارم كه به خاطر دلهاي پاك و زلال شماهم كه شده دايي صحيح و سالم به آغوش خانوادهاش بر ميگرده و در كنار گلهاي زندگيش، علي و امير، زندگي نو و تازهاي رو شروع ميكنه...
يه معذرت خواهي خيلي خيلي بزرگ هم از تك تك دوستاي نازنينم (از آرزوي گلم، يلدا خانمي نازنينم، از محمد شيطون و عزيزم، از همچتري بامرامم، از پسر خوب و مهربونم و هادی جان ) دارم كه تو اين دو هفتهي اخير با نهايت محبتي كه به بندهي حقير داشتن، حتي بدون اين كه صداش رو در بيارن، من و شرمنده كردن و لينك وبم رو تو وبلاگهاي فوق العاده زيباشون گذاشتن، اما من متاسفانه بخاطر مشكلي كه اخيراً تو صفحهي ويرايش وبلاگم بوجود اومده، هنوز نتونستم كه تنها ذرهاي از اقيانوس بي منتهاي لطفشون رو جبران كنم و لينكهاي قشنگشون رو زينت بخش كلبةي محقرم كنم.. اما قول ميدم در اولين فرصت كه امكانش مهيا شد، از شرمندگيتون در بيام... واقعا خيلي در حقم لطف داشتيد كه اين چنين بزرگوارانه و فروتنانه من رو هم به جمع دوستاي گلتون راه داديد كه براي من سعادتي بس بزرگ و افتخاري بس عظيمه. الهي قربونتون برم كه اين همه بهم لطف داريد.
يه تشكر خيلي خيلي ويژه و مخصوص هم از خواهرهاي گلم، آبجي نرگس مهربون و مليكاي نازنينم و ساقي كوچولوي ناز و شيرين زبونم دارم كه از وقتي با من پيمان خواهري رو از همون اولين شب ماه رمضون تو آسمونها بستن، به خدا قسم كه روزهام يه رنگ و بوي تازهاي گرفته و شبهام جلاي ديگهاي... گلهاي هميشه بهارم، عزيزاي دلم، ازتون بينهايت ممنونم كه هميشه با حضور گرم و صميميتون با اون قاصدكهاي مالامال از عشق و محبتتون، دنياي از شادي و شوق رو بهم هديه ميديد و نوري از اميد رو در دلم زنده ميكنيد... آبجيهاي گلم به خدا كه خيلي خيلي خيلي دوستون دارم و اين لحظه كه دارم اين ها رو مينويسم به وسعت كهكشونها دلم براتون تنگ شده... از همين جا، با وجود فرسنگها فرسنگ فاصله، روي ماه هر 3 تون رو عاشقانه ميبوسم و براتون از خداي مهربونم هر چيز رو بهترينش رو براتون ميخوام... ميدونم كه الان تو خواب نازيد و خوابهاي خوشگل خوشگلي ميبينيد،
از داداش ايوب گل گل گلم و محمود و حامد و علي نازنينم و همين طور بابي و دايي و ليلي جان، هم به خاطر تك تك محبتهايي كه هميشه در حقم داشتن و دارن تشكر ميكنم و دستهاي پر مهرشون رو به گرمي ميفشارم و براشون آرزوي سعادت دارم...
طوفان جان، دوست نازنين و مهربونم، از صميم قلبم ازت ممنونم كه، حتي تو بحرانيترين لحظاتي كه داشتي و درحالي كه با مشكلات و دلتنگيهاي خودت دست و پنجه نرم ميكردي، اما تنهام نگذاشتي و من رو همواره از درياي محبتت بهرهمند كردي و برام بهتريها رو خواستي... اميدوارم روزي برسه كه تو هم مثل داداش ايوبِ گل من كه بعد تحمل دورههاي سخت و جانفرساي فراق و هجران، بلاخره يوسف گم گشتهاش رو پيدا كرد و تو هم به اميد خدا در كنار نگارت، هماي سعادت رو به آغوش بكشي و يه روزي كه انشالله خيلي هم دور نيست بياي اينجا و بهممون وصال يارت رو بشارت بدي و دلهامون رو شاد كني...
دوست خوزستاني من، علي جانِ گل و نازنينِ من، از شماهم به اندازهي تمومي شقايقهاي دنيا ممنونم كه با وجودي كه وبلاگ نداري كه بيام و محبتهات رو جبران كنم اما يه طرفِ، هميشه با حضور گرم و صميميت، حرفهاي نغز و پختهات، دلگرمم كردي و چيزهاي زيادي يادم داداي كه تا عمر دارم من رو مديون شما هستم.
اما در آخر ميخوام يه خبر خوبي بدم كه لااقل براي خودم دنيايي از ذوق و شوق رو بهمراه داشت...
نازنينهاي من، ديشب متين و سناي گل من، از وب "مسافران آسمان" افتخار همكاري و هم جواري شدن با دلهاي درياييشون رو تو وب فوقالعاده نازشون كه هميشه دوستش داشتم، رو بهم دادند كه بياغراق ميگم بعد از پيمان خواهري من و نرگس و مليكا و ساقي جون، زيباترين و خوشحال كنندهترين هديهاي بود كه تو اين ماه عزيز از خدا گرفتم... من از اين به بعد به اتفاق برادر بزرگوارم متين و سناي عزيزم اون جاهم مطلب مينويسم و ميگذارم كه اميدوارم به خاطر آشنا شدن با متين و سناي گل من هم كه شده حتما اونجا هم بياين و همينطور كه هميشه به گرمي من رو به خونههاي پر از مهر و صفاتون راه داديد ما سه تا رو هم تو محفل صميميتون بپذيريد و ما رو از نظرهاي قشنگتون بيبهره نگذاريد، باشه؟
خوب ديگه چيزي به سحر نمونده ديگه من كم كم رفع زحمت كنم... گلهاي نازنينم، دوستاي ناز و مهربونم از تك تكتون ممنونم كه امشب تو اين لحظات زيبا همراهم بوديد... واي كه چه شب خوبي رو در كنار گلهاي برگزيده خدا داشتم و چقدر از اين مصاحبت لذت بردم... خداي گلم از تو هم خيلي خيلي ممنونم كه هيچ وقت تنهام نگذاشتي. الهي قربونت برم كه با وجود اين همه گناهي كه ازم سر ميزنه اونها رو به روم نميياري و بازم دوستم داري و هنوزم صدام رو ميشنوي ...عزيزاي من، الهي كه هر كجاي اين گيتي پهناور كه هستيد هميشه دلهاتون شاد شاد تنتون سلامت و گلهاي لبخند مهمون هميشگي لبهاتون باشه...
از صميم قلب دوستون دارم و به دوستي با تك تكتون افتخار ميكنم.
